تبليغاتX
JavadITman

یکشنبه پانزدهم دی 1387

پاسخ...

حجاب و آزادى روابط
مادام كه تلقى ما از انسان و برداشت ما از خويشتن دگرگون نشده، مادام كه نقش انسان مجهول مانده و بينش او از اين نقش در حد تنوع، در حد زندگى تكرارى و مدار بسته، در حد خوشیها و سرگرمى ها، در حد بازيگر شدن و بازيچه ماندن، و تماشاچى بودن، خلاصه شده، مادام كه زندگى جز نمايش و بازى، بارى ندارد، ناچار سنگينى حجاب طبيعى است، مگر اينكه با شعارها همراه شوى و يا در جو روشنفكرى قرار بگيرى و يا بخواهى به گونه اى ديگر به نمايش بپردازى، يا بخواهند با تشويق و تعريف آماده ات سازند.
مادام كه تلقى ما از خويش عوض نشود، حجاب هيچ مفهومى نخواهد داشت و چيزى جز كفن سياه و قبرستان
خانه و مرگ نشاط زندگى و نابودى شادى ها، عنوان نخواهد گرفت.
و هزار عذر، خواهى داشت كه خودت را از آن آزاد کنی:
كه پاكى زن در لباسش نيست، چادر یهاى كثيف و لجن بى شماره اند.
كه من پاكم چه منّتم به خاكه،
كه من راه خودم را می روم، چشمشان كور نگاه نكنند.
كه اصلا دل بايد پاك باشد.
كه چادر، بيشتر مرد را كنجكاو و تحریک كند.
كه اين مسائل در كشورهاى مترقى كاملا حل شده اند و ديگر مسأله اى نيست.
كه روابط آزاد، طبيعى است.
كه محدوديت، عقده می آورد و محروميت، سركشى را مى زايد.
و خلاصه هزار عذر و توجيه و تازه اگر مجبور بشوى كه بخاطر ترسى و يا عشقى، حجاب بگيرى، تازه خود
حجاب تو مى شود بازى تو . و چادر تو مى شود مترى چندك و رنگش بايد فلان و گ ل هايش بايد بهمان باشند . و اين است كه همان انحراف، در اين شكل جلوه مى كند. و تو كه هنوز نقش خودت را عوض نكرده اى، در هر
لباسى همان خواهى بود و همان بازى ها را خواهى داشت و فقط با تنوع ها خودت را فريب خواهى داد و به ريش ديگران خواهى خنديد.
راستى خانمى كه زندگى را جز اين نمى داند كه كار كند و حقوق بگيرد تا بتواند بهترين ها را تهيه كند و در
بهترين ها آن را آماده كند و در بهترين ها از آن استفاده كند و نشان بدهد كسى كه تمامى عمرش و عمق زندگيش همين چند انگشت گرفتن و دوختن و پوشيدن و نمايش دادن و جالب بودن و در چشم ها نشستن است، آيا مى تواند كه خودش را در لباس محبوس كند، و خودش را بپوشد؟ پوشش يعنى مرگ، يعنى تمام شدن، يعنى پوچ شدن و به بن بست رسيدن، كه اينها جز سرگرمى و تنوع و لذت و نمايش و جالب بودن و در چشم ها و د ل هانشستن چيزى نمی خواهند، چون؛ خودشان را بيشتر از اين نمی بينند و بالاتر نرفته اند.

زير بناى حجاب
زير بناى حجاب، همين دگرگون كردن بينش و عوض كردن تلقى و برداشت هاست. آنوقت آنچه سخت و رنج
آلود است شيرين و مطلوب خواهد شد، و راحت و آسان خواهد گرديد.
هنگامیکه من با مقایسه ها ، ارزش هاى بيشتر خودم را يافتم و با شهادت استعدادهايم، كار بزرگ خودم را شناختم و از تنوع و تكرار و از لذت و خوشى، به تحرك و به خوبى ها رو انداختم، با اين بينش، ديگر هيچ تنوعى مرا ارضاء نخواهد كرد و هيچ چشمى و هيچ دهانى و هيچ دلى، جايگاه من نخواهد بود، كه من در اين تنگناها
نمى گنجم و در اين محدوده ها، محبوس نمى شوم.
هنگامى كه با همين مقايسه، عظمت من مشخص گرديد و كار من نمودار گشت، ناچار من به شناخت دنيا راه
مى يابم. اگر نقش من تحرك باشد و كار من حركت، ناچار دنيا راه من خواهد بود و در اين راه من نبايد گردى به
پا كنم و دلى ر ا بگندانم و كسى را به خود جلب كنم و خودم را در چشم ها بنشانم . آنچه امروز آرزوى من و تمام همت مرا تشكيل می دهد، با اين بينش، بزرگترين خيانت می شود و نابودى وجود من و نفى ارزش هاى جديدى كه به آنها راه يافته ام.
با اين بينش ديگر هيچكدام از آن عذرها، رنگى نخواهد داشت، چون لباس بينش نمی آورد، ولى بينش ها تو را
وادار مى كنند كه گردى بلند نكنى و دلى را به خود نگيرى و سنگ راه نباشى.
مسأله اين نيست كه من پاكم، مسأله اين است كه اگر كسى با عمل من گنديد، ناچار گند او به من هم سرايت مى كند، كه من در جامعه ى مرتبط زندگى مى كنم. و مسأله اين است كه من از محدود ه ى حصارها و ديوارهاى من و خودم گذشته ام و در من تمام خلق گنجانده شده و عشق آنها در دل من هم نشسته است.
مادرهايى كه داروهاى سمى را از دسترس هاى بچه فضول دور نگه می دارند، از همين عشق سرشار شده اند. و اين است كه بريز و بپاش نمى كنند. و بزن و برو نيستند.
اين عشق و آن ارتباط و پيوستگى، اين دو عامل مانع اين است كه تو به گنديدگى و آلودگى ديگران بی اعتنا باشى؛ كه در هستى نظام يافته و در جامعه ى مرتبط نمى توان ولنگار و بى تفاوت بود.
و اما داستان پاكى دل، ناچار پاكى عمل را به دنبال خواهد آورد، كه درخت زنده بار خواهد داد و دل پاك، عمل
پاك خواهد آورد.
اما كنجكاوى ها، هنگامى از درون با شناخت ها و بينش ها، ارضاء شده باشد، آنوقت نبايد از بيرون تحريك ها در
ميان باشند و سنگ ها مانع حركت شوند . آنچه كنجكاوى را تحريك مى كند، همان به خويش خواندن هاست، چه در حجاب و چه بدون حجاب و اين تحريك ها در تمام شكل هايش، كنترل مى شود، در حالى كه راه صحيح
برداشت و ارضاء وجود دارد و آنها كه به تحرك رسيده اند، بدون احتياج به تنوع ها، تأمين خواهند شد . كنجكاوى
هنگامى بيشتر خواهد بود كه ، جلوى استعدادها را گرفته باشند، اما اگر رهبرى كرده باشند و جهت داده باشند، ديگر مسأله اى نيست.
و اما اين توضيح كه اين مسائل در كشورهاى ديگر حل شده، به اين می ماند كه بگوييم مسأله ى رودها در
كشورهاى ديگر حل شده، مى گذارند هرز برود و باتلاق بشود . هرز كردن استعدادها، با راه حل و بهره بردارى از
انسان با آن عظمت، در جهانى زندگى می كند همراه نظام و سنت و در جامعه اى زندگى می كند همراه ارتباط و پيوست. و نشاط اين انسان، در بى نياز شدن و تأمين شدن تمام كمبودها و شكوفا شدن تمام استعدادهاى اوست، نه در هرز كردن استعدادها و نه در احتكار كردن آنها، كه اين هر دو درگيرى می آورد و رنج مى زايد. ممكن است در يك لحظه با خوشى ها همراه باشد ولى اين خوشى همان خاك بازى بچه هايى است كه از درد كزاز غافلند و رنج بريدن دست و پا را تجربه نكرده اند.
انسانى كه خودش را هرز كرده و خوش بوده و كيف كرده، در واقع از آنجا لذت برده كه نمى داند چه از دست
داده، فقط حساب كرده كه چه به دست آورده است . ما از حجم استعدادها و از عظمت خويش غافليم و خود را جزء دارايى حساب نمی كنيم و اين است كه با لذتى كه در عوض از دست دادن خويش و عمر و هستى خود
بدست آورده ايم، سرخوشيم و سرشاد.

وسعت حجاب
با اين توضیح  می فهميم كه حجاب تنها مخصوص زن نيست كه مردها هم بايد حساب شده حركت كنند و گرد و خاك بالا نياورند و دل ها را به خود گره نزنند، كه هر كس در سر راه د ل ها بنشيند، او راهزن است و طاغوت . و اين مسأله در آن وسعت مطرح مى شود كه حتى زن و شوهر را هم مى گيرد، كه هيچيك نبايد بر ديگرى حكومت كنند و هيچكدام نبايد صاحبدل اين و آن باشند، كه دلدار ديگرى است . و هر كس خلق را در خود نگه دارد وباتلاق استعدادهاى عظيم او بشود او هم طاغوت است.

مقدار حجاب و برخورد
مقدار حجاب و پوشش، با در دست داشتن اين بينش و اين ملاك، روشن مى شود كه هميشه يك شكل و يك
مقدار ندارد . تو در برابر آتش سوزانى كه حتى كفش ها و دمپايى ها تحريكش می كنند و تمام وجودش را
مى سوزانند، وضعى خواهى داشت كه در برابر سلمان و يا وجود سازمان گرفته ى ديگر ندارى . در برابر آنها كه در دلشان مرض ها و آتش هاست، حتى صداى تو و رفت و آمد تو كنترل مى شود و پوشيده مى گردد.
فاطمه عليهاالسلام در برابر سلمان و ابوذر، به گونه اى است كه در برابر ديگران نيست و اين ملاحظه ها براى
كسانى كه به اين آگاهى رسيد ه اند، هيچ دشوار نيست . اين بارها براى اين ظرفيت ها، ناچيز است، حتى می بينيم كه مادران آگاه چطور وسائل شكستنى و يا داروهاى مسموم را از دسترس بچه ها دور نگه مى دارند، كه محبت آنها و عشق مادرى آنها، می تواند اين همه فشار را آسان كند و مشكل ها را از ميان بردارد.

اين ديدگاه وسيع است که می تواند روايات مختلف را بيابد و بفهمد، رواياتى كه از حركت فاطمه و زينت و
برخورد زن هاى مسلمان سخن می گويد و رواياتى كه سعادت زن را در اين می داند كه با مرد برخوردى نداشته باشد.
حضرت علی علیه السلام در نهج البلاغه گويد: شنيده ام كه در بازار بصره لباس زنى با عباى مردى برخورد كرده، از شرم بميريد.
اين يك اصل است، كه برخوردها را محدود می كند، مگر آنجا كه ضرورتى باشد و رجحانى و اهميتى، كه اين
اهميت و رجحان و ضرورت، حتى به اسارت رفتن زينب عر يان را، توجيه مى كند. و ضربه خوردن فاطمه مدافع
حق را توضيح مى دهد. با چنين بينش و با چنين ملاك هايى است كه مى توانى اين تفاوت ها را بفهمى، كه اسلام نه تنها عمل كه عامل ها و انگيزه ها را در نظر دارد. و با اين ملا كها و معيارها، احكامش را طرح میكند.
كه رسولان همراه بينات و كتاب و ميزان آمد ه اند؛ بيناتى كه روشنگر ارزش انسان و نظام جهان و ارتباط و
پيوستگى دورها و جداها بوده اند و كتابى كه دستور العمل اين انسان در اين راه نظام يافته بوده است . و ميزانى كه شاغول حركت اين انسان و ملاك آن احكام بوده است . و در نتيجه همراه اين روشنى و دستور و معيار، هر كس مى توانست، خودش بر پا بايستد و حركت كند و در بن بست نماند.

نوشته شده توسط فاطمه دنیادیده در 11:57 |  لینک ثابت   •