چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387
زبان جهنمی ...
سلام
امیدوارم که در همه حال خنده از روی لبانتون محو و دلتون از عشق خالی نشه ...
اینبار با گناهان زبان خدمتتون رسیدم ، حتما میدونید که 81 گناه کبیره زبان داریم ، به شخصه خیلی دوست داشتم بدونم این هشتاد و یکی گناه چی ممکنه باشه ، هرچه اونایی رو که میدونستم می شماردم 20 گناه هم نمیشد، این بود که گفتم ببینم این هشتاد و یکی کدوم کاراست ؟
البته چون هرکدوم از اونها رو با یک یا چند حدیث همراه کردم زیاد شد و گفتم ممکنه در حوصلتون نگنجه به همین دلیل هر ده تا گناه رو توی یک پست میذارم.. امیدوارم بتونید استفاده لازم رو ببرید. تیتر گناهان را از کتاب نقش زبان در سرنوشت انسانها نوشته اما احادیث آن را از اینترنت استخراج نمودم .
متاسفم هرچه گشتم تصویری مناسب این مطلب پیدا نکردم ...
1- آزردن مؤمن :
امام سجاد (عليه السلام ) مى فرمايد:
كف الاذى من كمال العقل
از نشانه هاى كمال عقل ، نيازردن ديگران است .
2-مسخره کردن:
اي اهل ايمان و مؤمنان هرگز نبايد قومي قوم ديگر را مسخره کند. شايد اين قوم را که مسخره مي کنيد از بهترين مؤمنان باشند. (سوره حجرات قسمتي از آيه 11)
3- فضولي در کار مردم :
امام على (عليه السلام ) مى فرمايد:
كن فى الفتنه كابن اللبون .
4 - تهمت زدن :
هر کس خطا يا گناهي از او سر بزند و تهمت ديگري ببندد، مرتکب گناه آشکار و بزرگي شده است. (سوره نساء آيه 112)
5-امر به منکر:
مردان و زنان منافق از يکديگر و طرفدار يکديگرند و از نيکي دست کشيده و مردم را به کار بد وا ميدارند و از نيکي منع مي کنند. (سوره توبه قسمتي از آيه 68)
6- بازگو کردن آنچه شنيده:
رسول خدا صلى الله عليه و اله فرمود:
كفى بالمرء من الكذب ان يحدث بكل ما يسمع .
در دروغ گـويـى انـسـان هـمـيـن بـس كـه هـرچـه بـشـنـود بـراى ديـگـران نقل نمايد.
7- مجادله :
حضرت على (عليه السلام ) فرمود:
ثمره المرء الشحناء .
ميوه جدال ، دشمنى است .
ايـاكـم و المـرء و الخـصـومـه فـانـهـا يـمـرضـان لقـلوب على الاخوان و ينبتان النفاق .
از دشـمـنـى كـردن و جـدال و بـحـث بـيـهـوده پـرهـيـز كـنـيـد كـه دل ها را بيمار مى كند و ميان برادران جدايى مى اندازد.
8- قطع سخنان ديگران :
رسـول خـدا صـلى الله عـليـه و اله فـرمـود: هـشت دسته اند كه اگر به آن ها اهانت شود، بـايد تنها خود را ملامت كنند و از جمله كسى است كه ميان دو نفر درآيد كه خصوصى با هم گفت و گو مى كنند.
9- پاسخ به سوالي که نميداند:
امام على (عليه السلام ) مى فرمايد:
لا يستحين احدكم اذا لا يعلم شيئا ان يقول لا اعلم .
اگر از شما چيزى را پرسيدند كه نمى دانيد، شرم مكنيد و بگوييد نمى دانم .
10- پر حرفي :
امام على (عليه السلام ) مى فرمايد:
اذا اراد الله سبحانه صلاح عبده الهمه قله الكلام و قله الطعام و قله المنام .
چـون خـداونـد صـلاح بـنـده اش را بخواهد، بدو الهام مى كند كه سخن اندك گويد و طعام اندك خورد و خواب اندك كند.
كثره الهذر يمل الجليس و يهين الرئيس .
زياده گويى همنشين را خسته و بزرگان را بى حرمت گرداند.
التماس دعا![]()
شنبه بیست و پنجم آبان 1387
جملاتی از نهج البلاغه که باید بیشتر روشون فکر کنیم(1)
حال و احوالتون چطوره.ان شاالله که چرخش روزگار بر وفق مراد باشد.جاتون خالی شب عید که رفته بودم حرم ، رفتم نزدیک ضریح گفتم آقا تولد ، تولد تولدت مبارک و کلی از این شادی ها کردیم و یک کادو هم برای آقا بردیم (به آقا قول دادم که یک گناهی که برام عادت شده بود رو ترک کنم ، می دونستم که خیلی سخته ولی خوب مطمئن بودم آقا کمک می کنه) ، دیگه تو همون حال و هوا که بودیم یهو یک حرکت زیرکانه انجام دادم و به آقا گفتم : مگه جدتون نگفته که هر کی براتون کادو آورد شما بیشتر بگذارید و برای او پیش کش کنید. دیگه هچی شروع کردیم به داد فریاد زدن که آقا ما کادو می خواهیم یالا یلاااااا
شب که اومدیم خونه موقع خواب بود و بعد از انجام چندتا کار مقدماتی ، شیجه زدیم تو رختخواب ، هر چی کله و ملاق زدیم تو رختخواب دیدم نه بابا خوابمون نمی بره.یهو یک حسی بهم گفت برو سمت کتابخونه ببین تو قفسه کتابهات چی داری ، یک کتاب رو بردار و شروع کن به خوندنش تا خوابت ببره. و بله دیگه رفتیم سمت کتاب ها هر چی انداز و برانداز کردیم هیچ کتابی به دلمون نچسبید که یهو چشمون افتاد به نهج البلاغه. دلم آروم شد ، فهمیدم این همون کتابی بود که دنبالش بودم. هیچی دیگه از اون شب به بعد تا هر شب یک چند تا خطبه ای نخونم خوابم نمی برم و متوجه شدم آقا کادو بهم چی داد . دست طلا با مرام
من هم تصمیم گرفتم تو هر چند تا پست ، یک پست از کلام های مولامون که برام بیشتر جالبه بگذارم تا شما هم بیشتر توی تبیین این جملات برای خودمون بهم کمک کنید.

خطبه سوم ( قسمت مسئولیت اجتماعی ) :
سوگند به خدایی که دانه را شکافت و جان را آفرید ، اگر حضور فروان بیعت کنندگان نبود و یاران حجت را بر ما تمام نمی کردند و اگر خداوند از علماء عهد و پیمان نگرفته بود که در برابر شکم بارگی ستمگران ، و گرسنگی مظلومان ، سکوت نکنند ، مهار شتر خلافت را بر کوهان آن انداخته ، رهایش می ساختم و آخر خلافت را به کاسه اول آن سیراب می کردم.آنگاه می دیدید که دنیای شما نزد من از آب بینی بزغاله ای بی ارزشتر است.
خطبه چهارم ( قسمت فلسفه سکوت )
در شرایطی قرار دارم که اگر سخن بگویم می گویند بر حکومت حریص است ، و اگر خاموش باشم ، می گویند : از مرگ ترسید!! هرگز! من و ترس از مرگ؟! پس از آن همه جنگ ها و حوادث ناگوار؟! سوگند به خدا ، انس و علاقه فرزند ابیطالب به مرگ در راه خدا ، از علاقه طفل به پستان مادر بیشتر است ! این که سکوت برگزیدم ، از علوم و حوادث پنهانی آگاهی دارم که اگر باز گویم مضطرب می گردید ، چون لرزیدن ریسمان در چاههای عمیق
سه شنبه بیست و یکم آبان 1387
مراقب باشید...
آقا تو خوب می دانی
که هنوز نمی دانم انتهای نگاه تو به کجا می رسد...
بعضی ها روی اصوات و نشانه ها سرمایه گذاری میکنند..
مراقب باشید!!
.jpg)
توی یک بانکی در یکی از کشورهای خارجی که خیلی دزدی می شده ، اومدن موسیقی پخش کردند که توی اون اصواتی با امواج بالاتر از 20 کیلو هرتز بوده (یعنی گوش نمی شنیده ولی روی مغز تاثیر می گذاشته) اون جملات به طور مثل این بوده : دزدی کار پسندیده ای نیست ، جرم دزدی بالا است ، دزد در جامعه جایگاهی نداره و .... از اون موقع به اون بانک دستبرد نزدند.
بچه ها فکر می کنید چرا یکباره ، همه به سمت نوشابه خصوصا کوکاکولا روی آوردند. مگر آبمیوه خوشمزه تر نیست ؟ مگر غیر از این هست که تمام نوشابه رنگ و اسانس و اسید سیتریک و فسفریک هستش ، اکثر مردم هم می دونند ضرر داره ولی انگار یک جز جدا نشدنی از بعضی از سفره هاست ، خصوصا هم وطن های عزیزخودمون که رکورد نوشابه خوردن رو در کل جهان زده اند.
شرکت کوکاکولا برای اینکه فروش محصولاتش رو بالا ببره و خلاصه اینکه پیشرفت کنه اونم یک شبه ، اومد موسیقی از جنس موسیقی قبلی درست کرد منتها این بار اصوات اون حاوی مطالب دیگری بود مثل : این نوشیدنی خوشمزه ایه ، استخوان ها رو محکم میکنه و خیلی چیزهای دیگه در تعریف کوکاکولا.جالبه این همون کوکاکولایی که اسید سیتریک اون ناخن رو طی چهار روز حل می کنه و کامیونهای حاصل آن باید از علامت های ویژه مواد خطرناک که برای حمل مواد به شدت خورنده در نظر گرفته شده استفاده کنند .خلاصه اینکه این موسیقی رو در بیشتر فروشگاه ها و نمایندگی های فروشش پخش کرد و از اون زمان به بعد ، فروش محصولاتش به شدت زیاد شد.
حالا کمی به اطرافتون نگاه کنید ببینید دیگه چه چیزهایی ناخواسته روی ما تاثیر می گذارند ؟
حتما این مطلب رو شنیدید ، لوگولی کوکاکولا رو اگر بر عکسش کنید می شه ((لا محمد ، لا مکه)) . عبارتی که دین محمدی (ص) و مرکزیت جهان اسلام ، مکه مکرکه رو انکار کرده است. در علم گرافیک ، لوگو یا همان آرم خودمان را اینطوری تعریف کرده اند: نشانه ای که مفاهیم مختلفی را در عین سادگی در خود جای داده است.

همه چیزهایی که می بینیم بر روح و روان ما و باورهایمان اثر می گذارد حتی اگر خودمان ندانیم . چگونه است که مولکول های آب به مفاهیم واکنش می دهند آن وقت ما که انسانیم به مفاهیم واکنش ندهیم؟!
محال است دیدن لوگوی کوکاکولا که در خود مفهوم کفر آمیزی دارد بر روح و روان بیننده اثر نگذارد. حالا شما این موضوع را با اثرات برچسب هایی که دکتر ایموتو روی ظروف آب می زده و حالاتی که بلورهای اب به خود می گیرند مقایسه کنید..
خیلی دوست دارم بلور های نوشابه کوکاکولا رو زیر ذره بین ببینم ، فکر میکنید چطور باشه؟؟
شنبه هجدهم آبان 1387
خاتون
حال احوال خوبه که ان شاالله. بله ما هم خوبیم خدا رو شکر.حالا نمی دونم این اوضاع آروم واقعا ، همیشه آروم و بر وفق مراد می مونه یا آرامش قبل طوفانه!!!!
پنج شنبه هفته پیش بود که وقتی من (جان نثار) با خانم جان رفته بودیم که همین تتمه ی خرید عقد رو بگیریم یهو چشممون به یک کارت عروسی افتاد ، در آن لحظه از خودمون کلی هزاز ها در کردیم و ساعات مدیدی را به سرور و خنده گذراندیم. با خودمون فکر کردیم چه ایرادی داره همین کارت رو به عنوان کارت عروسی انتخاب کنیم چون به نظرمون اومد که دو تا فایده خیلی خوب داره ، یکی اینکه باعث سرور و شادی بازدید کننده کارت می شه و دوم اینکه این کارت رو احتمال داره خیلی ها دور نیاندازند و به عنوان یک کارت تزئینی نگه دارند و همین جلو اسراف رو می گیره.
هیچی دیگه ما یکی از این کارت رو به عنوان نمونه برداشتیم و بردیم به خانواده ها نشون دادیم ، پدر و پدر زن عزیزمون بر خلاف حدسی که زده بودیم کلی خندیدند و گفتن کار خوب و جالبی هست ولی مادرهامون گفتن ممکنه برامون حرف در بیارند.برای همین الان یکم دو دل هستیم ، می خواستیم نظر شما ها رو جویا باشیم ، شما به جای ما باشین چه کار می کنید.


چهارشنبه پانزدهم آبان 1387
آسمان هشتم...

آقا سلام! دختری از نسل سوم ام
سر تا به پای هق هق و قدری تبسم ام
شعرم دخیل بسته به تالار آینه
همسایه با طواف پریشان مردم ام
گفتی تمام رویش باران نصیب من
گفتی که خاک باشم و حالا تیمم ام
آب از سرم گذشته که مثل ستاره ها
مابین آسمان و زمین کاملا گمم
در کوچه ها نیمه شب آواز می شوم
تا نبض شهر پر شود از هر ترنم ام
مادر سری کشید به احساس شعر و گفت
وقتی تو سومی ، من دیوانه چندم ام
ارثش به من رسیده که چون موج سرکشم
حس میکنم شبیه خودش در تلاطم ام
وقتی همه فکر شفایند و من جنون
پس هی جنون به من بده آقای هشتم ام
با عرض معذرت به بزرگی قبول کن
از مادری کبوتر و از من که گندم ام
پریسا مقصودی (نیشابور)
شنبه یازدهم آبان 1387
جنگ
دیشب که در خونه مادرزن جان(مقامه متعالی ، وجودشان نورانی ، صفایشان آسمانی ، درکم الله فیها و حفظه الله) عرض ادب و ارادت می کردیم ، دیدم اخبار شبکه خبر شروع شدش. همینجور که داشتم به خبر ها گوش می کردم ، متوجه شدم که از 20 دقیقه خبری که خبرگزاری اعلام کرد 19 دقیقه اش درباره کشتار ، ترور ، آوارگی و فقر و ... بود یک دققه اش هم درباره هوا شناسی که همون هم احتمال وقوع سیل رو پیش بینی می کرد. همونجا رفتم تو فکر گفتم این بشر دو پا داره چی به سر خودش میاره ، به کجا داره میره ، چرا دارن این همه یکدیگر رو قتل و عام می کنند ، به چه منظور که یهو یاد این آیات از سوره بقره افتادم خیلی تفکر برانگیز است . تفسیرش با خودتون

و به خاطر بیاور هنگامی را که پروردگارت به فرشتگان گفت : من در روی زمین ، جانشینی قرار خواهم داد. فرشتگان گفتند : پروردگارا ! آیا کسی را در آن قرار می دهی که فساد و خونریزی کند ؟! ما تسبیح و حمد تو را به جا میاوریم ، تو راتقدیس می کنیم. پروردگار فرمود : من حقایقی را می دانم که شما نمی دانید. .....
و گفتیم : ای آدم ! تو با همسرت در بهشت سکونت کن و از نعمتهای آن ، از هر جا می خواهید گوارا بخورید ، اما نزدیگ این درخت نشوید که از ستمگران خواهید شدو پس شیطان موجب لغزش آنها از بهشت شد و آنان را از آنچه در آن بودند ، بیرون کرد و در این هنگام به آنها گفتیم : همگی به زمین فرود آیید ، در حالی که بعضی دشمن دیگری خواهد بود.
چهارشنبه هشتم آبان 1387
خدایا...

خدايا
ياريم كن تا تب، آرمانهای جوانيم را نسوزاند.
به من خودداری عطا كن
تا آتش خشمم گلستان بخشش باشد و سينه ام قبرستان خواهش.
خدایا
پايم را ببند كه به بيراه خود خواهی و جهل نروم.
خدايا
اگر نردبانی شده ام تا ستاره های كوچك را به آسمان برسانم ياريم كن
تا آسمان قد بكشم ، نه تا نيمه راه
و اگر در دستان من قدرت رساندن نيست ،
مرا از توهم توانستن بيدار كن...
شنبه چهارم آبان 1387
متالیکا

امروز یهو یاد یکی از دوستانم افتادم ، گفتم یک یادی ازش بکنیم.درست پارسال همین موقع ها بود که با بنیامین تو یک شب پاییزی تو سجاد آشنا شدم.خیلی پسر گل و ماهی بود حرف نداشت . من و بنیامین توی یک مرکزی درس می خوندیم که اونجا دروسش رو به زبان انگلیسی ارائه می دادند.چون من تقریبا زبانم خوب بود و بنیامین ضعیف بود همین باعث شده بود که برای مطالعه درس هاش بهش کمک کنم.سر یک ماجرایی هم فهمیدم پدرش یکی از رستورانهای بزرگ مشهد رو داره .یک روز بهم پیشنهاد کرد برم خونشون و اونجا باهم درس بخونیم.جاتون خالی وقتی رفتم خونشون من رو برد توی اتاقش ، عجب اتاق عجیبی داشت ، تو اتاقش یک درب کوچیک داشت که حدس می زدم به یک اتاق دیگه ختم بشه.بعد از کلی کنجکاوی از بنیامین پرسیدم تو اون اتاق چی هستش گفت : حاجاقا این ها برای شما خوب نیست. من هم دیگه پاپیچ نشدم ، تا خودش موقع رفتن گفت بیا و ببین . چشتون روز بد نبینه یک استودیو بود. تعداد زیادی گیتار ، گیتار برقی ، اورگ ، دستگاه های تنظیم صدا و ..... گفتم پسر تو اینجا مگه چیکار می کنی ؟؟؟ گفت حاجاقا ما اینجا تمرین می کنیم بعد میریم جاهای مختلف متال می زنیم.هیچی دیگه نشستیم و برام توضیح داد متالیکا چیه و یکم هم برام آهنگ زد ، خدایش قشنگ می زد ، بعد من گیتار رو ازش گرفتم یک چند نما هم ما رفتیم کلی خوشش اومد گفت حاجاقا ماشاالله استعدادتون خوبه ها (حالا ما که کاری نکردیم وقت دستمون رو بالا و پایین می بردیم). از اون موقع به بعد رفاقتمون با بنیامین خیلی بیشتر شد و حسابی هوام رو داشت و خیلی بهم احترام می گذاشت (چون برام خیلی جالب بود که نوع زندگی ، طرز تفکر ، هدف از حیاتشون چیه و روزگار رو دارند چگونه سپری می کنند) . من هم براش احترام خاصی قائل بودم.بنیامین اعتقادات دینی خوبی داشت ولی خوب دوست های ناباب یکم از راه به درش کرده بودند. من خیلی تلاش کردم که بهش کمک کنم ، خیلی هم خوب داشتم پیش می رفتم ولی خوب متاسفانه از پیش ما رفت و الان دیگه ازش خبر ندارم. از همینجا آرزو می کنم هرجا که هست موفق باشه و در تکاپوی طی صراط مستقیم باشه.
آهنگ های متال به مضمون بیان اعتراض هست ، ولی این اعتراض ها متاسفانه منحرف شده و به سمت توهین به خدا ، جدال با خدا و پیروی از شیطان و حتی کشتن خدا پیش می ره ولی در کل اصل متال یعنی اعتراض به ناحقی ها و تلاش برای رسیدن به راه درست که متاسفانه این گونه مضامین رو دیگه تو متال نمی تونیم پیدا کنیم . بنیامین با دوستاش چند تا کلیپ زیبا درست کرده بودند و اجرا هم کرده بودند ولی موضوع اونها یکیش عراق بود و دیگریش فقر .در یک سی دی که بابام داشت و درباره مضرات آهنگهایی نظیر متال صحبت می کرد توی یک صحنه اش مجری یک تخم مرغ رو گرفت جلو یک باند که داشتند آهنگ متال می زدند و بعد از 10 دقیقه این تخمه مرغ آب پز شد و طرف پوستش کرد و خوردش ، حالا ببین با مخ اون افرادی که اونجا هستند دیگه چیکار می کنند.
حالا در پایین معنی چند تا از آهنگ های متال ملایم رو براتون می گذارم نتیجه گیریش با خودتون (کاملا مغایر با دستورات دینی ما)

"زيستن و مردن ، خنديدن و
گريستن"
"زماني
كه با اينها مواجه شوي ديگر مثل قبل نخواهي بود"
"زندگي
در خط سرعت درست همانگونه است كه به نظر مي رسد"
"سخت و
سنگين ، كثيف و بي ارزش"
"نيروي
موتور"
"من
اينگونه زندگي ميكنم"
"به
طرز ديگري هم نمي توانم زندگي كنم"
"نيروي
موتور"
"نشانه
هاي زندگي سريع ..."
"این
زندگی که هر لحظه میخواهد نفست را بگیرد"
"به
خاطر هيچ چيز توقف مكن"
"هر چه
كه بر سر راهم باشد ، به زير خواهم كشيد"
"هنگامی
که به هدفت شلیک می کنی اسلحه نیز به تو لگد میزند"
" و بر
اندمت لرزه می افکند"
"كساني
كه به تو مي گويند كه از فرصت هايت استفاده نكن"
"همگی
دارند زندگی را از دست میدهند"
"تو
فقط يكبار به دنيا مي آيي پس از فرصت هايت استفاده كن"
"و مثل
دیگران با آهنگ و حرکتی تکراری زندگی را تمام نکن"

Jump in the Fire - Hetfield/ Ulrich/ Mustain
این آهنگ دومین سینگل متالیکا بود . کاور این سینگل دیو خندانی را نشان می دهد که در جهنم کمین کرده و منتظر فرصت است . عکس این دیو بر روی گیتار گیبسون اکسپلورر سفید جیمز نیز دیده می شود . اولین دموی آنها به نام No Life 'Till Leather این آهنگ را در بر میگرفت .
"در ژرفای خانه آتشین من"
"زنگ احضار به صدا در خواهد آمد"
"تو و تمام زمینیان را وسوسه می کنم که ..."
"به گروه گناهکار ما بپیوندید"
"باید کاری انجام شود و من انجام دهنده آن خواهم بود"
"شما مردم مرا وادار به این کار می کنید"
"زمان سرنوشت شومتان فرا رسیده است و من درنگ نخواهم کرد..."
"تا شما را به درون این سیاهچال بکشم"
"پس بشتابید"
"بپرید درون آتش"
"با جهنمی که در چشمان من است و با مرگی که درون رگهایم جریان دارد..."
"پایان کار نزدیک می شود"
" من از اذهان مردم تغذیه می شوم ..."
"و از ارواح درون آنها"
"مریدان من همیشه به دنبال من هستند"
"و همیشه از من اطاعت می کنند"
"فرزند من دنبالم بیا و با مردم مهربان مباش"
"همانگونه که من میگویم عمل کن"
پنجشنبه دوم آبان 1387
آشنای دیروز
بسمه المحبوب

سلام به همه ی دوستان گلمون
از همگی بابت تبریکات و دعاهایی که در حق من و همسرم کرده اید و اینکه ما
همچنین به خاطر غیبت طولانی مدتم ، عذر می خواهم و از اینکه مستوجب دلتنگی شما را فراهم آوردم اظهار ناراحتی می کنم.
اول از همه جهت آشنایی دوستانی که بنده را نمی شناسند عرض کنم که اینجانب فاطمه دنیادیده (که البته معرف حضور هستم با نام آذرماهی) دانشجوی رشته تربیت مدرس و استاد قرآن کریم می باشم . در گذشته به مدت حدودا 7 ماه به همراه دوستان گلم در وبلاگ دختران مهتاب فعالیت داشتم هرچند دل کندن از اون محیط دوستانه و صمیمی خودمون سخت و ناگوار بود اما خوب در راستای مشورت ها و یه سری مصلحت ها ناچارا و البته از روی رضایت کامل به این محیط نقل مکان کردم لازم به ذکر است وبلاگ قبلی ام پابرجا می باشد و به مدد دوست خوبم سیده آشنا روزآمد خواهد شد،انشاءالله .
از اینکه هم اکنون به همراه همسرم در خدمت شما هستم فوق العاده احساس سرور می کنم .
به احتمال قوی مطالبی که من در خدمتتون هستم از جنس مطالب دختران مهتاب خواهد بود اما خوب بعید نیست من نیز به یاری آقا جواد به جرگه نویسندگان بپیوندم .
دوستان خوشحالمون می کنید با نظرات سازنده خود ما را در بهتر شدن این محیط
نیازمند دعاهای سبزتون هستیم ![]()


