تبليغاتX
JavadITman

شنبه بیست و نهم تیر 1387

تف تو ريا

سلام
جاتون خالي چه اعتكافي بود خيلي باحال بود كلي الان شارژ شدم.يك عالمه هم به امام رضا قول دادم كه ان شاالله اگه انجام بدهم براي ماه رمضان دوباره ما رو خونش دعوت كنه!!
ولي باز تف تو ريا!!@!! ديدين عكس ما رو زدن تو روزنامه قدس . هرچي تو معتكفين گشتن ديدن كسي ديگه مثل ما نوراني نيست.يك راست عكسمون رو زدند صفحه اول.< onmouseover="this.style.opacity=0.6;this.filters.alpha.opacity=60" onmouseout="this.style.opacity=1;this.filters.alpha.opacity=100"br />


نوشته شده توسط جواد ياراحمدي در 16:16 |  لینک ثابت   • 


 

سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387

ما رو هم حلال كنيد



اعتكاف راه ميانبر رسيدن به خدا

چند سال پيش وقتي جلوي تلويزيون مي شستم و يا از بقيه مي شنيدم كه ميرن اعتكاف با خودم مي گفتم اين جماعتم شيرين مي زنند. سه روز مي رند تو مسجد تخت 24 ساعت مي خورند و دعا مي كنند و مي خوابند . اين چه كاريه؟؟؟
تا اينكه 2 سال پيش وقتي تو پايگاه بسيج دانشگاه بودم گفتن جواد تو مياي اعتكاف ، ما براي يكي ديگه جا داريم ، ما هم كه اونجا جوگير شده بوديم گفتيم بله كه ميام . گفتن پس بدو ساكت رو جمع كن كه امشب بايد بريم . ما هم با خوشحالي رفتيم ساكمون رو جمع كرديم ولي تو همين گير و واگير يهو يادم اومد تو اون 3 روز امتحان دارم بعد يادم اومد كه من مدير هماهنگي يك فورام هستم كه اگه برم همه چيز بهم مي ريزه ، ديگه سرتون رو درد نيارم تو همون 3 روز فهميدم كه مهموني دعوت شديم دايي جونم كه خيلي دوستش دارم داره مياد مشهد و خيلي موارد از اين چيز ها . ديگه حسابي راي مون خوره بود . با خودم گفتم مي رم اونجا بعد عذر خواهي مي كنم و مي گم نميام . راستي يادم رفت كه بگم محل اعتكاف مسجد جامع طرقبه بود . براي همين ساعت 11 شب رفتم آخر وكيل آباد سر قرار ولي اونجا متوجه شدم كه خيلي ها نيومدن . خيلي تعجب كردم . وقتي از بقيه بچه ها جوياي قضيه شدم فهميدم كه براي همشون يك مشكلي پيش اومده و نتونستن بيان. خلاصه ما اون اعتكاف رو رفتيم نمي دونم چرا نه عقلم مي گفت برو و نه دلم ولي پاهام داشت مي رفت.
 يادم هست كه اون يك ساعت آخر اعتكاف كه گفتند ساكاتون رو جمع كنيد كه بايد از مسجد بريد بيرون جلوي گريه بچه ها رو هيچ كسي نمي تونست بگيره همگي داشتيم به پهناي صورت گريه مي كرديم اون موقع واقعا لحظه اي بود كه احساس كرديم روي زمين نيستيم و داريم پرواز مي كنيم . سبك و بلند همت بدون هيچ گناه اي ولي خوب چه حيف درست مانند عطري كه به لباس زدي اين حس خوب و آسماني به سرعت از تومون پر كشيد و رفتيم دوباره تو عمق گناه و روزمرگي . دليلش هم خيلي واضح بود اول سخت بودن نگه داشتن اين گوهر و دوميش گناه كار بودن آدم ها ، كثيف بودن جامعه همه اين ها باعث شد كه تمام اون لباس سفيدي كه بعد از اعتكاف به تنمون كردن به سرعت با برخورد با اين سياهي ها مشكي بشند.
من يادم نمياد آدم هيچ وقت همچين حسي داشته باشه : كه وقتي پات رو از تو مسجد مي گزاري بيرون همه چيز رو كثيف و آلوده ببيني اين رو واقعا راست مي گم اگه خوب دقت مي كردي حتي مي تونستي چهره واقعي آدم ها رو ببيني . همين جور كه داري قدم دوم و سوم و... رو بر مي داري و از محل اعتكافت دور مي شي احساس مي كني داري از منبع نور دور مي شي و نقطه سر خط ، باز مي شيم همون آدم قبلي.
هر چي مي خواهم يك مثالي پيدا كنم كه بگم اعتكاف مثل اين هست مي بينم كه واقعا مانندي مثل اون تو دنيا نيست و تا نري و ببيني متوجه نمي شي. من تازه الان متوجه شدم كه چرا براي خيلي ها مشكل به وجود ميومد و نمي تونستن بيان تو اعتكاف شركت كنند.واقعا بايد خدا بطلبه تا بري خونش مهموني . حالا نكته جالبش اينجاست كه تموم اون كار هايي كه مي خواستن موجب نرفتن تو به اعتكاف بشن مي بيني كه خضابي بر روي آب بوده كه يا كنسل شده و يا اونجور كه تو فكر مي كردي صورت نگرفته.همونجور كه امتحان ما كنسل شد براي فوراممون هيچ مشكلي پيشن نيومد دايي يك روز بيشتر واستاد و ما ديديمش و اون آدم هايي كه نيومدن اعتكاف همچنان خدا براشون كار هاي مختلفي به سرشون ميريزه و مي گه بيان بنده هاي من حالا كه شما به فكر من نيستيد شما رو با اين كار ها سرگرم مي كنم كه نتونيد شيريني وصال رو بچشين.اين درست چيزي هست كه هميشه باهاش درگيريم.
همين سه تا موضوع رو بگم و بريم كه هنوز ساكمون رو نبستيم چون امشب امام رضا ما رو هم به مهمونيش دعوت كرده.
3 تا چيز ديگه اعتكاف هم برام خيلي جالب بود . يك وقتي همه تو صف واميستيم كه تو حرم رامون بدهند من ميرم اون گوشه صحن مي ايستم و مي بينم كه دوتا صف دراز يكي دختر و اون يكي پسر ها دارند يكي يكي ميرن تو با صورت هاي پر از لبخند و بشاشيت ولي يكم كثيف ولي بعد از 3 روز كه اعتكاف تموم مي شه هيچ وقت سعي نمي كنم كه سريع از حرم خارج بشم ميرم دم درب خروجي مي ايستم و مي بينم كه همه اون آدم ها چقدر زيبا و تميز شدند واقعا كه اعتكاف مانند يك لباس شويي براي اين دنياي كثيف عمل مي كنه.
واي اونجا يك آدم هايي باحال مي بيني كه دوست داري كل 72 ساعت اعتكاف رو به صورتشون نگاه كني و اين زمان اينقدر تند ميگذره كه هيچ وقت متوجه نمي شي . يعني قول مي دم هيچه 72 ساعتي تو عمرمون مثل اين 72 ساعت سريع نگذره.
و آخرين چيزي كه مي خواستم بگم اين بود كه تو اعتكاف يك حاله اي بين معتكفين و مردم عادي ايجاد مي شه كه خيلي عجيب هست . يعني يادم هست ما تو حرم تو يك شبستون معتكف بوديم روز آخر بود حاجاقا ماندگاري داشت روضه مي خوند و همه داشتند به معناي واقعي مي سوختند . خوب دقت كنيد داشتن مي سوختن ولي من داشتم به پنجره شبستو به سير عبور مردم نگاه مي كردم كه آيا واقعا چشماشون اين شعله اي كه از بچه ها داشت شبستون رو روشن مي كرد و يا گوشاشون اين ناله و فغان رو كه داشت عرش رو مي لرزوند رو نمي بينند و نمي شنوند كه بدون هيچ توجه اي دارند از كنار ما رد مي شند . بله اونجا فهميدم كه ما تو يك دنيا ديگري هستيم و اونا ما رو نمي تونند ببيند چون جولوشون يك حاله اي هست
خوب دوستان سرتون رو خيلي در اوردم ما رو حلال كنيد. خداحافظ
نوشته شده توسط جواد ياراحمدي در 15:35 |  لینک ثابت   • 


 

شنبه بیست و دوم تیر 1387

تعداد پذيرش دانشجو در رشته فناوري اطلاعات و كامپيوتر در سال87

سلام
چند روز پيش داشتم دفترچه 1و2 كنكور كارشناسي ارشد رو نگاه مي كردم به چند تا آمار جالب بر خوردم ، گفتم تو چند تا پست براتون بگذارم . اين جدول پايين رو كه مي بينيد آمار پذيرش دانشجوي رشته هاي فناوري اطلاعات و كامپيوتر و علوم كامپيوتر در سال 87 است. خدا بهموون رحم كنه من كه مي خواهم برم امنيت دانشگاه اميركبير اميدي هست ؟!!!

رشته

گرايش

سراسري

شبانه

پيام نور

غير انتفاعي

مجازي

IT

تجارت

24

15

 

 

70

IT

شبكه

28

12

 

8

 

IT

امنيت

3

2

 

 

 

IT

مهندسي

29+5

15

 

 

 

COM

نرم

101

29

40

15

 

COM

معماري

65

19

 

 

 

COM

هوش

120

38

 

 

 

علوم

كامپيوتر

67

24

 

 

 


حالا ما در كل اينقدر شانس داريم كه تو كنكور ارشد قبول بشيم !!

رشته

سراسري

شبانه

كل

IT

80

45

125

COM

286

86

372

علوم كامپيوتر

67

24

91


ولي بچه ها وقت داريم اگه از همين الان برنامه ريزي منظمي بكنم احتمال بالايي براي قبولي داريم
يا علي
نوشته شده توسط جواد ياراحمدي در 14:54 |  لینک ثابت   • 


 

چهارشنبه نوزدهم تیر 1387

عكس

  با سلام
امروز قصد داشتم درباره كارشناسي ارشد يك مطلب جالب بزنم اما از صبح اينقدر درگير شدم كه نشد شرمندتون ولي ان شاالله در يك و يا دو پست ديگه براتون ميزنم. ولي خوب حالا اين چند تا عكس از ما داشته باشيد تا بعد (بقيه عكس ها توي ادامه مطلب هست)

اين عكس بيان گر يكي از پرشورترين استقبال هاي مردمي از احمدي نژاد هست !!@!!



ادامه مطلب
نوشته شده توسط جواد ياراحمدي در 15:22 |  لینک ثابت   • 


 

دوشنبه هفدهم تیر 1387

Rar to Jpg

با سلام
چند روز پيش تو سايت pcseven يك مطلب درباره ذخيره كردن يك فايل zip شده در يك عكس ديدم گفتم اينجا بگذارم چون خيلي قشنگ بود.
اين برنامه اينجوري است كه يك فايل zip را در يك عكس قرار مي دهد. اين دو تا خوبي داره يكي اينكه فايل هاتون رو تو عكس مخفي مي كنيد و دوم اينكه چون فايل با پسوند jpg هست نه zip اون رو مي تونيد رو هاست هاي عكس مانند tinypic قرار بدهيد و در نتيجه براي فايل zip تون يك لينك مستقيم هم داريد . براي استخراج فايل zip از عكس كافيست فقط روي آن راست كليك كنيد و با winrar يا winzip بازش كنيد . اينم يك نمونه كار كه خود برنامه رو داخل اين عكس گذاشتم.الان روي عكس زير راست كليك كنيد و اون رو ذخيره كنيد بعد بريد با winrar بازش كنيد ، اونجا هست كه مي تونيد محتويات مخفي شده در عكس رو ببينيد.


نوشته شده توسط جواد ياراحمدي در 12:23 |  لینک ثابت   • 


 

شنبه پانزدهم تیر 1387

پس اين عدل خدا كجاست؟

با سلام خدمت دوستان عزيزم
من روز اولي كه اين وبلاگ رو زدم قصدم اين بود كه در اون مطالب شاد و اميدوار كننده بزنم و در كنارش به طرح مسئله و پيدا كردن راه حل براي آن به پردازم ولي نمي دونم چرا نمي شه !! خيلي از دوستان به ما گله مي كنند كه آقا چرا خودت رو اينقدر مي گيري ، اينقدر تو خودتي ، همش دپرسي و ديگه اون شور و هيجان چند سال پيش رو نداري . بله به همشون حق مي دهم ولي خوب حدود دو سالي است كه خيلي از مسائل ذهن من رو دگير كرده و واقعا جايي براي خوشي و خنده نگذاشته يكيش همون مناجت زير بود يكي ديگش همين مسئله عدل خدا كه الان مي خواهم براتون تعريف كنم.

نگاه كنيد بچه ها شما خدا رو شكر خيلي از من بهترين و اين مسائل رو ان شاالله حل كرديد ولي اگه به اين قضيه تا به حال از اين زاويه نگاه كردين يك چند دقيقه اي به حرف هاي من گوش كنيد.
من خودم رو ميگم خدا رو شكر تو يك كشوري بدنيا اودم كه مردمش ادعاي شيعه بودن رو دارند ، شهري كه قطعه اي از بهشت است خانواده اي كه از لحاظ درك صحيح از دين واقعا در جايگاه عالي است و از نظر مالي هم خدا رو شكر همه مون در حد خوبي هستيم ولي خوب من چيزي كه ذهن من رو مشغول كرده اين است : خدايا عدلت رو شكر , تو كه اينفدر ادعاي عدالت مي كني پس چطور يكي مثل من رو تو اين موقعيت قرار مي دي يكي رو تو يك كشور كافري كه از دين هيچ بويي نبردند و غرايز حيواني در آنجا به تنهايي جولان مي دهد و از نظر مالي آنقدر پايين هستند كه واقعا پوست شكمشان به پشتشان چسبيده است.

حال اين چه عدالتي است ؟ چگونه مي خواهي براي اين تعريفي پيدا كني . خوب اون دختر و پسري كه توي يك خانواده متجدد بي دين كه بويي از معنويت نبرده به دنيا مي آيد و بعد بر اساس تربيت منحرف پدر و مادرش در بزرگي به راحتي از مسير سعادت ميليون ها سال نوري دور شده رو چگونه مي خواهي تبيين كني. پروردگارا اون كودك كه در اون سن بچگي كه كاري نمي توانست بكند نسبت به مني كه به صورت اقتضايي از كودكي به دين تو آشنا شدم نه اكتسابي !
پروردگارا چگونه تحمل كنيم كودكاني را كه روزانه بر اثر گرسنگي بر روي زمين مي افتند و خوراك كلكس ها مي شوند با مني كه ديشب بر سر سفر اي نشسته بودم كه فقط 5 نوع غذا بر سر آن سفر بود حال بماند كه بخش اعظم از اين دست غذاها را به دليل اضافه آمدن به سطل زباله مي اندازند.


خوب اين متن بالا قسمتيش رو از خودم نوشتم و قسمتيش رو از سوال و جواب هايي كه با چند تا از دوستام انجام داده بودند رو نوشتم ( اين افراد كساني بودند كه نتها از شدت پول داري نمي دانند چه كار بكنند بلكه به راحتي هم به مسائل ديني توهين مي كنند و هم مي گويند اين عدل خدايي كه تو مي پرستيش كجا رفته ؟)

خوب من تا حدي به جواب سوالات بالا رسيده ام و برام هضم ولي شما قبل از اينكه ادامه متن رو بخونيد مي تونيد ديگه همين جا صفحه رو ببنديد و بگزاريد تمام تقصير ها سر عدم عدل خدا بي افتد و دوباره هممون بريم  حالمون رو بكنيم
 
نگاه كنيد بچه ها اين قضاياي بالايي كه براتون تعريف كردم نتنها عدل خدا رو زير سوال نمي بره بلكه هم تصديقي بر آن است و هم بار مسئوليت ما رو سنگين مي كنه !
همينجور كه هممون مي دونيم اين دنيا محل آزمايش است و گذر و مقصد نهايي ديار باقي است ولي حال او دنيا ميزان ، تناسب بين چيزيي كه به تو دادند و عمل تو مي باشد. مثلا اگر معصوم از يك مستحب تخطي كنند  انحراف آن از مسير حق بسيار بيشتر از آن است كه يكي مثل من يك گناه كبيره بكند . حال مني كه خدا اين چيز ها رو بهم داده فردا روز مياد مي پرسه با اين همه امكانات چه كاري براي ما انجام دادي و چه كاري براي خلق خدا !
دو تا روايت از امام معصوم داريم كه كسي پول دار نمي شود مگر حق مظلومي را پايمال كرده است و ديگري اين كه ما مال فقير را در اموال ثروتمندان قرار داديم و آن ها را واسطه اي براي روزي دادن به فقر
حال با توجه به دو روايت بالا مي دونيد چه بار مسئوليتي بر دوش همگي ما قرار داده شده است.اين وظيفه ديني و مدني ما است كه به فقرا كمك كنيم حال اين تصور را بكنيم كه هر يك به اندازه وسعش به يك فقير كمك كند آيا ديگر فقيري باقي مي ماند. من يادم هست يك روز داييم اومد خونمون و گفت هر چيز كه دور انداختني هست رو يباريد ما هم يك گازي كه مال 25 سال پيش بود و يك تلويزيون عهد بوقي رو داديم رفتند. بعد از مدتي ازشون پرسيدم اين ها رو براي چي مي خواستين گفتند هيچي دايي جان اين چيز هايي كه شما داديد شدند جهيزيه يك عروس و داماد و با كلي خوشحالي رفتند خونه بخت وقتي كه اين رو گفتند انگار آسمون رو سرم خراب شدش . حالا تو دور و برت مي بيني كه خونه دارند اندازه يك شهرك به تعداد افراد خانواده تلويزيون گاز كامپيوتر ....... دغ دغه فكرش اين هست كه موسو رو بفروشه و بنز بخره و چون باباش مخالفت مي كنه 2 روز اعتصاب غذا كرده . اون از نداري قضا نمي خوره اين از ..... . اين رو جدي مي گم جان ما چند بار به خودمون اجازه مي ديم بريم مناطق محروم شهر . هر جا كه فقيري آبرومند پيدا مي شه ما يا راهمون رو كج مي كنيم يا خودمون رو مي زنيم به نفهمي . دوستم براي اينكه سگش سر حال و قبراق نگه داره 300000 تومن خرج كرده حال تو همت آباد همين مشهد خودمون خانوده 5 نفره زندگي مي كنه با ماهي 50000 تومان يعني هزينه زندگي 30 نفر براي اين اندازه يك سگش ارزش داره . اين جايه تاسف داره كه ما اسم مون رو مسلمون گذاشتيم ولي تو همين همت آباد خودمون روزي يكي دو كودك از شدت گشنگي قش مي كنند. فردا روز طبق اون روايت بالا به خدا ما همون بايد جواب بديم . پسره مي گيه خوب ما تلاش كرديم كار كريدم و پول دار شديم اون ها هم برند همين كارو بكنند . ولي همين رو متوجه نمي شه كه اولا اون ها كه از همون اول مثل شما پول دار نبودند و ثانيا بله تلاش كرديد دمتون گرم خدا هم حال داد بهتون ، پول دار شوديد ولي باز هم به دليل اينكه مال فقير در اموال ثروتمند است شما بايد كمك كنيد. تازه جالب اينجاست كه اگر كمك كني خدا چند برابرش رو به شما مي ده !
خيلي اين بحث طولاني و در ضمير اينجا نمي گنجه ولي خيلي دوست داشتم سر اين قضيه اي كه هر كي از راه خدا منحرف مي شه و يا اصلا با خدا آشنا ومانوس نمي شه تقصير ما بچه مذهبي ها است اول از ما سوال مي كنند بعد از اون!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! 

نوشته شده توسط جواد ياراحمدي در 15:33 |  لینک ثابت   • 


 

پنجشنبه سیزدهم تیر 1387

يك گناه ديگر

با سلام

دوستان براي ما دعا كنيد كه حسابي اوضامون داغونه!!!

بار الها!!

 با حالتي گستاخانه به تو مي گويم براي بار ۱۰۰۰۰۰۰۱  گناه كردم.پروردگارا روي صحبتم با توست ، آيا ديدي ؟ آيا   ديدي كه هنگاميكه در حال انجام ۱۰۰۰۰۰۰۱ گناه ام بودم با تمام پر روي به تو ذل زده بودم و گناه مي كردم!

خوب چرا دستم را نگرفتي .من پس زدم؟ خوب چرا من را رها نميكني . بگذار بروم تا مانند كثيري از بشر دو پايت كه بر روي دست هم راه مي روند و چهار نعل به سوي بيشه زار سبز دنيا مي تازند بدوم ، بچرم ، و آنقدر بخورم تا از شدت درد دل نعره اي بزنم و بر روي بلندي بيفتم تا اندكي بخسبم كه بعد از آن نوبت يك غريزه ديگر است.

دارم داد مي زنم.مي دونم كه داري گوش مي دهي . صداي گريه فرشتگانت را در هنگام ارتكاب گناه مي شنيدم كه به حال زار من زار مي زنند كه چرا اينگونه با خود مي كند. تو خود شاهده اي كه هر بار بعد از ارتكاب گناهي پشيمان مي شوم و خاضعانه مانند طفلي كه مادر خود را به تازگي پيدا كرده خود را به دامنت پرتاب مي كنم ولي چه مي شود كه دوباره اين فرزند بدت به تو نه شايد اينگونه بهتر باشد به خود خيانت مي كند و ۱۰۰۰۰۰۰۲ گناه را انجام مي دهد . شايد تقصير از شيطان است كه دنيا را به ما به مانند بيشه زاري نشان داده و نفس را بر ما راكب كه از ياد تو غافل گرديم . قلم داد مي زند و نمي آيد ولي باز مي گويم چرا ما را در دوراني قرار دادي كه معصومت گفت خدا به حال بندگان دوره آخر الزمان رحم كند كه ايمان به مثابه آتش كف دست است.

من نمي دانم ، خودت مارا در اين دوران گذاشتي پس كمك كن كه شيريني گناه از من گرفته شود ، زبانم به ياد تو باز گردد ، گوشم به نداي حق تو شنوا گردد ، چشمم به غايت عالي تو باشد و دستم و پايم در راه تو .

ساعت ۳ بامداد شد و اين نامه را من براي تو نوشتم كه سبك شوم ولي باز هم نشد نفسم سنگين بالا مي آيد      

ولي اين آهگ من رو آروم كرد

نوشته شده توسط جواد ياراحمدي در 19:17 |  لینک ثابت   • 


 

چهارشنبه دوازدهم تیر 1387

كليپ

با سلام خدمت دوستان گلم ان شاالله كه حال همتون خوب باشه.حال من كه زياد خوب نيست امروز آخرين امتحانم رو دادم و حسابي خراب كردم فكر كنم معدلم رو تا 18 بكشونه پايينبراي همين اصلا حالش رو نداشتم كه مطلب دست نويس بگذارم ولي يك چند تا كليپ باحال گذاشتم كه از خنده لاكپشتي بشين ولي قول مي دهم كه براي جمعه يا شنبه يك مطلب جنجالي بگذارم كه خود بلاگفا بياد اينجا رو تخته كنه!!!

فقط چند نكته رو قبلش بگم كه :

۱- اين كليپ ها حجمش بالا نيست و مي تونيد با اينترنت سرعت پايين هم نگاه كنيد.

۲-براي دانلود اين كليپ ها مي تونيد از نرم افزار زير استفاده كنيد كه حجمش ۴ مگ هست.البته اين رو بگم كه اگر روي لينك زير هر عكس كليك كنيد خودتون به صورت مستقيم و به راحتي مي تونييد ببينيد.

ftp://ftp.volftp.tiscali.it/pub/pc/windows/win98/utility/graphic/video/youtubedownloader.exe

اين رو به افتخار خراب كردن آخرين امتحان مي گذارم نگاه كنيد و ببينيد كه شب هاي امتحان ما چي مي كشيم

http://www.youtube.com/watch?v=JmMyBkjRtBQ&feature=related

پسر ها بيان ببينند كه چقدر مهريه دختر ها اومد پايين حالا هي بگين ازدواج كردن مشكل هست. در راستاي صحبت هاي سيدمون تو وبلاگش http://puringlove.blogfa.com/  (اين كليپ رو سيد ابراهيم نيبنه كه قبرمون كنده مي شه)

http://www.youtube.com/watch?v=4ImgmiS1T7E

اين كليپ اينقدر قشنگ هست كه هر چي بگم بازم كمه.كليپ علي كوچولو هست مال حدود 15 سال پيش من كه هر وقت مي بينمش ياد بچه گي هام ميفتم ( اين كليپ رو نجف زاده edite كرده)

http://www.youtube.com/watch?v=4wGTPoRidm4

اين كليپ وحشتناك قشنگ هست من هر روز چند دفعه نگاه مي كنم . لامذهب آرامش خاصي ميده و خيلي جالب است مخصوصا معنيش داقون كننده است . اين كليپ ساخت Chris De Burgh هست اومده ايران و با گروه آرين اجرا كرده حتما نگاش كنيد معنيش رو هم تو قسمت ادامه مي گذارم

http://www.youtube.com/watch?v=Ods5MbuG5TI

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط جواد ياراحمدي در 15:35 |  لینک ثابت   • 


 

دوشنبه دهم تیر 1387

آقاي محترم سرنشين جلو يك نفر

با سلام

من خيلي عذر خواهي مي كنم كه اولين پستم رو اينجوري شروع مي كنم ولي خوب دلم خيلي از اين موضوع پر است و چند سري نزديك بود سر اين قضيه كتك بخورم.

چرا بعضي از مردم شهر مشهد اينقدر بي فرهنگ هستن؟؟

من نمي خواهم منكر خيلي از فرهنگ ها و خلق و خو هاي خوب مشهدي ها بشم و لي واقعا بعضي از ضد ارزش ها رو ايتقدر روش اصرار ورزيديم و انجام داديم كه شده يك ارزش و يكي هم كه مي خواهد بياد اون ارزش رو انجام بده به تمسخر مي گيرنش.اول موضوع ۲ تا نكته بگم كه اولا خودم يك مشهدي اصيلم و بهش افتخار مي كنم براي همين اين موضوع برام دق دقه شده و دوم اينكه حجم بالايي از مردم مشهد رو ديگر نژآد ها مانند افغاني ها و كرد شهرهاي اطراف و روستا نشين ها تشكيل داده و يك آمار جالب اينكه ۴/۱ جمعيت مشهد رو حاشيه نشين ها تشكيل مي دهند(از همسايه هم شانس نيورديم چي ميشد به جاي افغانستان و پاكستان و عراق و... همين لبناني هاي خوشگل همسايه ما بودند كه وقتي بهوشون تجاوز شد ميو مدند تو ايران )

من موندم آقا اگه جلو مي خواستن جاي ۳ نفر باشه ۳ تا صندلي ميگذاشتن .خوب مرده مومن جاي ۲ نفر بيشتر نيست به زور مي خواهد همين جور مسافر بچپونه تو . يارو ۴ تا زده تو جز گرما همه رو تو اون ماشين پيكان ۵۷ كه از ماكروفر ننم بيشتر گرم مي كنه ما رو نگه داشته تا پنجمين رو هم بزنه حالا رو برو بهش مي گهم آقا بيا حركت كن تكميليم ميگه نه جوون تو كه لاغري ما ۶ تاي مثل تو رو اين جلو نشونديم. انگار دارن گوسفند سوار وانت مي كنه بعد مي دوني كجاش درد داره وقتي كه يك خانم مياد و تو رو از عقب بلند مي كنه و مي شوندت جلو بغل يكي تو مايه هاي رضازاده كه تازه از تمرين اومده همين جور داره عراقش ميريزه تو سر و صورت تو دستشم انداخته رو گردنت با اون بوي زير بغلش...... حالا هي راننده با اون دنده ۳۰ سانتيش ميزنه ۳ بعد ۴ هي ۳ بعد ۴ در همين راستا براي اينكه به يك جاي تو هم صدمه نزنه اون دنده مذكور با اون قوپي تيز سرش بايد با هر حركت اون دنده تو هم مثل ميل لنگ ماشين بالا و پايين بري.بعد حالا تصور كنيد كه راننده هم از اون آهنگ هاي

جوادي گذاشته و از اونورم هر كي كه مي خواهد پياده بشه بايد پولش رو از تو داشت بورد جلو برداره. اي ي ي خدااااااااااااااااااااااااااا

به جان خودم توي شهر هرت كه هيچ قانوني رو رعايت نمي كنند ۲ نفر جلو سوار نمي كنند كه تو مشهد دارن اين كار رو انجام مي دهند.اين حركت در ادامه با توجه به جذب توريست بالا از ديگر كشور ها براي ديدن همچين تصاوير نادر موجب به وجود بعضي از حركت هايي مي شه كه با اعتقاداتمون هم مغايرت داره و متاسفانه تو بعضي از شهر ها جا افتاده و اون چيه: يك روز بهاري كه داشتيم از هاشميه بر مي گشتم رفتم جلو نشستم از روي مجبوري چون ۳ تا ي عقب پر بود و جلو فقط خالي بود نشستم. تو همين اثنا ديدم جلوتر يك خانم داره دست تكون مي ده و راننده تاكسي هم كه سنش تو مايه هاي بابابزگ مرحومم بود ديدم داره سرعت رو كم مي كنه و مي خواهد اين زنه رو سوار كنه من تو همين چند ثانيه اي كه وقت داشتم يك محاسبه اي انجام دادم صندلي عقب ۳ نفر=ظرفيت تكميل و جلو ۱ نفر كه من بود =يكي مي تونه سوار بشه در همين لحظه كه به جواب بسيار قبيحانه مسئله رسيدم تو چشم اون مرتيكه كه ديگه ماشين رو جلوي پايه اون خانموه نگه داشته بود و خانم محترم درو باز كرده بود و يك لنگشم تو ماشين جا كرده بود انداختم و بهش گفتم پدر من تو به روح اعتقاد داري!!! اينقدر عصباني شده بودم كه شروع به داد و اعتراض به اين همه غيرت راننده تاكسي و اين خانم كه در كمال آرامش مي گفت پسرم تو جاي فرزند من هستي كردم حالا بي خيال بقيه ماجرا

به هر حال آقا يك همت همه جانبه مي خواهد كه با هم پيمان ببنديم كه وقتي جلو كسي نشسته ما سوار نشيم و هر وقت خواستيم جلو بشينيم با راننده طي كنيم كسي رو سوار نكنه

نوشته شده توسط جواد ياراحمدي در 15:6 |  لینک ثابت   • 


 

یکشنبه نهم تیر 1387

به نام خدا

 

 

 

 

با سلام خدمت تمامي دوستان گلم

ان شاالله كه همتون خوب باشيد دماغتون چاق باشه و اون دماغ ديگتون پرملات(همون مخ رو مي گم كوجا رو داري مي گردي)

خب بالاخره ما هم به اصرار دوستان (چه خالي) و احساس مسئوليتي كه به دوش خود احساس مي كرديم اومديم و اين دكون رو باز كرديم.برام خيلي مشكل بود كه هي مي رفتم تو وبلاگ هاي ديگه نظر مي دادم بعد از اونور وقتي كه بچه ها مي خواستن بيان بازديد پس بدهند مي موندن كجا بيان !!! براي همين اين كولبه درويشانه رو راه انداختیم

حالا چی توش می خواهم بگذارم :

هر چي كه ببينم قشنگ و هم براي شما خوبه و هم در راستاي شخصيت من هست.من چون ماشالله نه اينكه خيلي آدم اجتماعي هستم رفيق زياد دارم از هر نوعي كه فكرش رو بكني براي همين اصلا انتظار نداشته باشيد كه هر پستي كه بزنم طبع باب همه باشه و لي خوب سعي مي كنم جمع رو در نظر داشته باشم.ولي اين رو مطمئن باشيد از اين عشق و عاشقي هايي كه تو بيشتر وبلاگ ها مي زنند اصلا نمي زنم .( فينگيل بچه هنوز فرق دوست دختر رو با مامانش نمي دونه مياد تو وبلاگش مي زنه مرا چشم در راه است شباهنگام ... بيشين يره يك قل دو قلت رو بازي كن تو رو چه به عاشقي واقعا جاي خنده داره)

كي ها به روز رساني بكنيم :

هر وقت كه حسش بياد ممكن تو يك روز ۴ بار به روز كنم اين دكون رو شايد هم تو يك هفته هيچ تغييري اعمال نشه.

خوب خوشگلا از همتون كه ما رو قابل مي دونيد و به اينجا سر مي زنيد پيشاپيش هم ازتون تشكر مي كنم

نوشته شده توسط جواد ياراحمدي در 1:21 |  لینک ثابت   •